دیدار پرهیجان تراکتور۳-داماش۱

من بو خاطیره نی بیر یرده اوخودوم خوشدی سیزده اوخویون قشه دی )ff=

تراختور آذربایجانمان،داماش گیلانشان
داماش گیلانی که در دور رفت مردمانش به خیال خودشان میهمان نواز ترین مردم لقب گرفتند،شال تراختور گردنم هست و دارم فکر می کنم که تیم،تیم است همه شان بازیکن و مربی دارند که پول می گیرند و بازی و…می گویم حرف داماش و تراختور نیست،فوق فوقش سه امتیاز است و از یاد می رود، ولی چه چیز هایی شنیدیم از هواداران این تیم که تا ساعتی دیگر در دیارمان خواهد دوید.به میدان اصلی رسیدم و اوتوبوسی که راهی سهند است ،بخدا دلهره من بیشتر از امتیاز بازی برای حواشی اش است که شاید اتفاق بیافتد،می گویم خدایا باید یه فرقی بین هوادار آذربایجانی و بقیه باشد،تیمی که ما داریم پشت سرش میلیون ها هوادار عاشق است،که فحاشی و چاقو کشی و حمله به اوتوبوس و هوادار حریف حتی در ذهنش هم نیست،نکند هم ردیف آنها شویم و بازیچه دست رسانه ها،سوار اتوبوس که شدیم حال و هوا عوض شد بی اختیار می خندیدم،چند نفری بودند نه همه ، زبانشان طنز کامل بود از راننده گرفته بودند تا ماهی های بی زبان دریای خزر و سرود های محلی و.. جو اوتوبوس حامل هواداران تراختور نوشتنی نیست باید دید و لمس کرد.عاشقانی که قبل از اینکه عشقشان تراختور شود حتما عاشق آذربایجان ،سرزمین تراختور هستند.نکندفرهنگ سرزمینمان بعد بازی زیر ذربین فدراسیون و مایلی کهن ها قرار بگیرد و تهمت ها و…مراحل رسیدن به صندلی را طی می کنیم با خودم می گویم برای هر نفر یک سرباز هست چه استقبال خوبی یعنی دشمنی شان با تراختور معلوم است.تبریز شهر اولین هاست برای اولین بار هوادار یار را دیدم و مغزم قد نمی دهد به هویتشان پی ببرم یعنی امسال چی شده که هوادارنیاز به یار دارد، معلوم نیست.بازی و دلهره من باهم شروع می شود دوستانی که می خوانند همه زمین سبز را دیدند و نیاز به سر درد بیشتری نیست،هرچه به پایان بازی نزدیک می شویم من از خودم می رنجم که چرا در شعور و فرهنگ هم وطنانم شک کردم،گاهی شعار مورد علاقه ام مرا به خود می آورد و یکصدا با همه بلند می شوم و داد می زنم آذربایجان جواب می آید یاشاسین و من صدای تی وی بازی با داماش در رشت یادم می آید و شنیده هایم،مقایسه کردن را دوست ندارم ولی کجای فرهنگ و مردم ما با آنها قابل مقایسه است،داشته هایمان را به رخ نداشته هایشان کشیدیم و خواسته هایمان را داد زدیم.تراختور پیروز زمین سبز بود و هوادارانش افتخار سرزمین مادریشان آذربایجان،کاش میشد از تک تکشان هنگام خروج عذر خواهی کرد و خسته نباشید گفت،که من گمان بدی کرده بودم.می خندم به ذهن و افکار ناقصی که در رشت به مردمم توهین کرده بودند و می شنوم آذربایجان وار اولسون و بلند شده و دوباره فریاد می زنم ایستمین کور اولسون.