دیوانه بازی

بار دیگر تلخ می خندم, به حماقتی با من غریبه نیست و برای من ارزان تمام نشده !

مگر می توانم به کودک درونم دروغ بگویم؟

~~~

در قاب نگاهت ;

چه زود کوچک می شوم, و روزی از چشمت خواهم افتاد, می دانم !

و تو دیگر در آن روز از من نمی پرسی: “تا کی با تو می مانم”

~~~

دیوانه بازی

من همان دیوانه دیروز هستم, مثل تمام دوگانگی هایم و چند سالیست از این بازی می نالم.

کاش تو هم مثل من دیوانه بودی یا حداقل خودت را به دیوانگی می زدی

آخر من دیوانه بازی را دوست دارم.

~~~

می خواهم

می خواهم تا همیشه

نه, تا وقتی که دلت بخواهد مال تو باشم.

تا در این بازی همیشه آرزویــم باشی, آرزویم باشی.

برگرفته از www.adabaz.net